سفارش تبلیغ
صبا ویژن
آنچه از کشتار برهد دیرتر پاید و بیشتر زاید . [نهج البلاغه]


ارسال شده توسط امید در 87/11/5:: 1:59 عصر
امیدهاهمراهی با تو را در رویا می دیدم
امیدوار شدم
شاید هنوز رمقی برای با تو بودن هست
همراهی تو چقدر دلفریب و زیباست
لطفت شامل چیزی است که امانت دارش هستم
ارزش امانت لطف بی کران توست
من و فقط من باید قدرشناس آن امانت باشم
اما منتظر دیگرانم
می دانم کسی جز من و تو در این باره مهم نیست
تو و من فقط و فقط
بعد از مرگ هم فقط من و تو هستیم
دیگران همین قدر مهم اند که تو می خواهی
سعی می کنم که تنها تو باشی و بس

کلمات کلیدی :

ارسال شده توسط امید در 87/11/1:: 2:24 عصر

تو چیز چندان قابل ذکری نبودی
من بودم که تو را به بهترین وجه آفریدم
بعد روحم را در تو قرار دادم
تو را در سرزمینی قرار دادم که همه چیز با کوشش در اختیار توست
به تو قوای یادگیری دادم و لذت یادگیری را در وجودت قرار دادم
آموختم چیزهایی که نمی دانستی
تمایل به بسیاری از خوبی ها را در وجودت قرار دادم
به تو کسانی را عطا کردم که با تو باشند و به تو مهربانی کنند
تو را در هنگام ناگواری های زندگی همراهی کنند
تو را پیشوایانی عطا کردم که به تو راه و رسم عشق به من را بیاموزند
دوست دارم به سویم بیایی
از این که به سوی بیایی بسیار خوشحال می شوم
آن قدر که نمی توانی میزانش را درک کنی
اما تو در برابر این همه دوستی های من تو چکار کردی؟
آیا توانستی ذره ای به این همه درخواست های من جواب مثبت دهی؟
اما باز با این که از کارهایت ناراحتم باز دوستت دارم.
این کارها نمی تواند در محبت بی انتهایم در تو تأثیر بگذارد
من منتظر قدم هایت هستم تا که بیایی من و تو با هم باشیم و با هم بمانیم!!!


کلمات کلیدی :